سفارش تبلیغ
صبا

ساحل علم

• •


به منظور پی گیری برخی تغییرات اساسی در نظریه تحلیل روانی در مورد دفاع ها از سال 1894، مهم است که بر دو گانگی اساسی در نظریه تمثیل روانی تأکید کنیم. نظریه تحلیل روانی با تمرکز بر مکانیسم های درون روانی[1]، به ویژه مدیریت و کاهش تعارض شروع شد: اینکه چگونه تجربیات مشخص، نیازها و امیال منجر به تعارض و لزوم تطابق با هنجارهای اجتماعی می شود و روان شناسان را به این موضوع علاقه مند کرد که چگونه تعارض ها تحول می یابند و چگونه هیجانهایی مثل خشم به واسطه انتظارات دیگران سرکوب می شوند و یا فراموش می شوند. همچنین نظریه تحلیل به مسایل و وقایع آسیب زا نیز علاقه مند است و اینکه چگونه وقایع ویژه منجر به روشهای ویژه ای می شود که افراد، احساسات مربوط به آن واقعه آسیب زا را بروز می دهند. نظریات جلوتر از فروید در مورد تحول شخصیت روان رنجوری را به عنوان پیامدی از انواع مختلف سؤ استفاده جنسی واقعی در نظر

می گیرند. اما او این سبب شناسی را به عنوان یک دلیل اساسی رد کرد و بر ماهیت نمادین تعارض مرتبط با آرزوها و امیال جنسی و پرخاشگرانه تمرکز می کند.

تحلیل گران روانی از دیرباز هم به ماهیت درون روانی از دفاع ها و هم کاربرد بین شخصی دفاع ها علاقه مند بودند. هری استیک سالیوان[2] (1953) با پیشگام نظریه تحلیل روانی بین شخصی چند دهه بعد از تولد نظریه تحلیل روانی به واقعیت قابل مشاهده آنچه مردم با هم انجام می دهند، علاقه مند بود. در مقابل، فروید معتقد بود که خیال پردازی و تعارض در مرکز قرار دارند و بنابراین او بر سرکوبی به عنوان یک مکانیسم مرکزی دفاع و خود محافظتی تمرکز کرد.

فروید در اولین مقاله در مورد موضوع دفاع ها (1894)، مطالعه دفاع های روانی یا مکانیسم های دفاعی را به عنوان سنگ زیر بنای ساختار کلی باقی ماندة نظریه تحلیل روانی خواند. از زمان اولین توصیف فروید، علاقه زیادی در شرح مبسوط و فهم دفاع ها، هم با زمینه های درون روانی و هم بین شخصی به وجود آمد. این شرح مبسوط در مورد دفاع ها به ترسیم نقشی که دفاع ها در تطابق فردی با تعارض، نگهداری آسیب روانی و عملکرد من آزمون واقعیت، قضاوت و جنبه هایی از شناخت بازی می کند، کمک می کند. تحلیل روانی درک کرده اند که چگونه خود رابطه هدف استفاده از عملیات دفاعی است. اصل عملکرد چند گانه در نظریه تحلیل روانی اظهار می کند که یک تجربه با یک رابطه می تواند بطور خودکار به چند روش عمل کند. برای مثال یک روش برای رابطه برقرار کردن با شخص دیگر می تواند ارزیابی خودکار یک هیجان، احساس، آرزو یا نیاز باشد و در همان زمان نیز به عنوان یک عملکرد دفاعی عمل کند تا تجربه یا شناختی مشخص را پنهان کند یا مبدل کند.

بیشترین تغییر در نظریاتی که در مورد دفاع ها، بیان شده اند، این است که دیگر،
دفاع ها به عنوان یک نیرو بر علیه یک تعارض یا تکانه ویژه نگریسته نمی شوند، آنچنان که فروید و یا روان تحلیل گران فرویدی بیان کرده اند. در عوض دفاع ها به عنوان قسمتی از یک مجموعه الگوهای ارتباطی و شناختی نگریسته می شود که در بافت ارتباطات نزدیک با اشخاص مهم گسترش می یابد. در این رویکرد، تعداد زیادی از دفاع ها به عنوان حمایت کنندة عزت نفس فرد نگریسته می شود تا به عنوان حمایت کنندة فرد از هشیار شدن از افکار و یا عقایدی که موجب اضطراب می شود.

توصیف اولیه فروید از دفاع ها شامل دفاع ها به عنوان نیرو گذاری بازداشتی[3] است (یک نیروی مبارزه کننده بر علیه یک نیروی متقابل که معمولاً مفهوم ناخوشایندی دارد) است: هدف دفاع تقلیل یک سائق و یا آنچه از سائق اشتقاق شده است یا عاطفه سرکوب شده، است.

فروید دفاع ها را به عنوان یک فرایند کلی کاربردی در من در نظر می گیرد که
تکانه های ممنوع شده از هشیاری نگه می دارد و بدین صورت کوشش می کند تا اضطراب را کاهش دهد. فروید بعدها به جای استفاده از کلمه دفاع به عنوان کلمه مترادف با سرکوبی به بیان یک سری از دفاع ها پرداخت شامل فرافکنی، انزوا، برگشت، واکنش متضاد، ابطال و جداسازی.

آنا فروید (1936) مفهوم بزرگ دفاع را با بیان نمونه های دیگر از دفاع ها که توسط پدرش بیان نشده بود. تقسیم بندی کرد. او دفاع ها را بر طبق منبع اضطرابی که آنها را بر می انگیزاند مثل فرامن، جهان بیرونی و فشار درونی طبقه بندی کرد.

از نظر فروید فرآیند تحلیل روانی به تفسیر دفاع ها اختصاص یافته بود. تفسیر دفاع به وسیله تحلیل گر روانی، به بیمار این امکان را می دهد که بطور واقعی ماهیت علامتهایش را بفهمد و از کوشش های متعدد برای نگهداری تطابق علاقی دست بکشد. در ابتدا، تحلیل گران روانی سعی می کردند تا سایق های زیرین را تفسیر کنند یعنی درمانگر سعی می کرد معلوم کند که دفاع بر علیه چیست و سپس آن را به هشیاری بیاورد.

در نظریه فرویدینهایی کلاسیک که توسط برونر[4] (1982) مطرح شد، بر یک رویکرد کارکردی برای تفسیر دفاع تأکید شده است. در نظریه برونر، هر چیزی که برای کاهش اضطراب و یا دور شدن از تنش سائق ها مفید باشد به عنوان دفاع در نظر گرفته می شود. برونر بر گستردگی من در کاهش اضطراب یا اثر سرکوب کننده تأکید می کند. به نظر برونر دفاع ها برای کنار آمدن با وضعیت های اضطراری جهان بیرونی و تقاضاهای سائق، کارکردی تطابقی و تطبیقی دارند.

برونر بر این موضوع تأکید می کند که چگونه انواع مشخصی از پدیده های روانی می توانند عملکردهای چندگانه داشته باشند یعنی که یک رفتار، عاطفه یا عقیده
می تواند هم به عنوان یک دفاع عمل کند و هم به عنوان ابراز چیزی در زندگی فردی.

شافر[5] (1968) نیز تلاش کرد تا ویژگی های پویایی من را با تاکید بر این عقیده که دفاع ها هرگز به طور ساده نیرو گذاری بازداشتی و نیروهایی مقابله کننده بر علیه نیروهای تسلط سایق های دیگر نیستند، توصیف کند. شافر اظهار می کند که در حالیکه دفاع ها همیشه کوشش می کنند تا در ابراز مفاهیم نامطلوب وقفه ایجاد کنند، اما در همان زمان تکانه های نامطلوب را ابراز می کنند و بدین صورت باعث ارضا می شوند.بنابراین شافر دفاع ها را به عنوان عاملان دوگانه و توجیح کننده حالت های ناهشیار دفاع توصیف می کند. دفاع ها باید ناهشیار باقی بمانند به خاطر اینکه آنها ارضاء کننده هستند. برای مثال وقتی که ما یک آرزوی ناهشیار برای صدمه زدن به کسی که او را دوست داریم را در سر می پروروانیم، احتمالاً تلاش خواهیم کرد تا او را با مهربانی بکشیم یعنی ابراز حمایت از او در حالیکه در سر آرزوی صدمه زدن به او را داریم. برای مثال مردی را در نظر بگیرد که از خشم خود نسبت به همسرش آگاه نیست، هوا بارانی است و او کلاه یا چترش را به او تعارف می کند اما همسرش نمی پذیرد ولی مرد علی رغم عدم پذیرش مکرر او اصرار می کند. یک روش برای فهم این الگو این است که آن را به عنوان کوششی برای دفاع در برابر احساسات خشم از طریق واکنش متضاد در نظر بگیریم. در اینجا مهربانی او جایگزین خشونتش شده است.

در نظریه تحلیل روانی دو شخصی[6] فهم جنبه های عملکرد درون روانی بدون فهم بافت بین شخصی غیر ممکن است. نظریه وینی کات[7] شکلی انتقالی در نظریه تحلیل روانی بین نظریه پردازانی که دفاع ها را به عنوان عملکرد (من (تعادل درونی)) در نظر می گیرند و نظریه پردازانی که سعی می کنند فرآیندهای دفاعی را دریافت ارتباطات بین شخصی بدانند، است. وینی کات (1965) بین دفاع هایی که برعلیه
تکانه ها سازماندهی می شوند و دفاع هایی که بر علیه شکستها و نقص های محیطی آسیب زا که منجر به تلاش های دفاعی گسترده مثل تطابق با خود دروغین[8]
می شود، تمایز قایل می شود. وینی کات بر این عقیده تاکید می کند که ابراز نیاز نوزاد باید با پاسخ های پذیرفته شده دیگر همراه باشد، به عنوان پیش نیاز برای نوزاد به منظور گسترش گنجایش استفاده از من برای سازماندهی بر علیه تنش های غریزی. او اظهار کرد که تجربه و ابراز تکانه ها وقتی که رابطه مراقبت کننده با کودک خطرناک و مضر است به ویژه اگر کودک از دست دادن توجه مراقبت کننده بترسد، می تواند آسیب زا باشد. برای مثال، وقتی که کودک یاد می گیرد که نیازهایش مثل میل یا خشم به وسیله دیگران به عنوان چیزی مضرارزیابی می شوند، پس کودک یاد می گیرد که احساسات و نیازهایش را مخفی کند که استعاره ای برای دفاع است. وینی کات اظهار کرد ما همه نیاز به دفاع در برابر خود راستین[9] داریم.

نظریه پردازان روابط شیء به ویژه فایر بایرن[10] (1952)، وینی کات (1965) و گان تریپ[11] (1969) و مادل[12] (1984) تاکید می کنند که خود، نیاز به محافظت شدن در برابر آسیب پذیری دارند. در تحول بعدی نظریه روابط شیء، ساندلر[13] (1976) بحث کردند که چگونه انواع شخصی از فرآیندهای دفاعی به طور بین شخصی در موقعیت تحلیلی آشکار می شوند. بنابراین یک پل نظری و بالینی بین فهم بین شخصی و درون شخصی از فرآیندهای دفاعی ایجاد می کند. ساندلر اشاره می کند که در مواقعی بیماران بطور ناهشیار درمانگر را برای همکاری با بیمار برای عمل به طریقی که دیگران قبلاً با او رفتار می کردند به خدمت می گیرند. ساندلر فرآیند را پاسخگویی نقش[14] می نامد.

کربزگ[15] (1975) برای فهم مکانیسم های دفاعی استنادهای زیادی را انجام داد. او مفهوم مکانیسم های دفاعی را به دو زمینه درونی و روابط شی، (ارتباط با دیگران) کشاند. مفهوم مکانیسم های دفاعی را به عنوان یک پدیده دورن روانی می نگریست اما مولفه های تعارض های روانی گسترش داد هم شامل خود و هم مفهوم بازنمایی شیء کربزگ اظهار کرد که همه دفاع ها فرد یک مجموعه دفاعی از خود و
بازنمایی هایی شی دیگر هستند که به طور مستقیم بر علیه خود سرکوب شده، مولد اضطراب و بازنمایی شی است.

در نظریه تحلیل روانی معاصر که تحت تأثیر عقیده بین شخصی است، دیگر دفاع ها به عنوان پدیده ای درون شخصی مفهوم بندی نمی شوند. دفاع ها به عنوان یک شکل بسته سیستم و خلاصه شده از کارکرد شخصیت در نظر گرفته نمی شوند. در عوض دفاع ها به عنوان چیزی که توسط بافت بین شخصی سریع تر تحت تأثیر قرار
می گیرند و شکل می گیرند، مفهوم پردازی می شوند. دفاع ها مثل هر قسمت دیگری از عملکرد شخصیت به عنوان قسمتی از تأثیر و تنظیم متقابل در نظر گرفته می شوند. بسیاری از نظریه پردازان معاصر دفاع ها را به عنوان اصطلاحی که نشانگر فعالیتهای درون روانی ناهشیار است، در نظر می گیرند (کوبر، 1998).

 



[1] . ivtrapsuehic

[2] . Harry stack sullilan

[3] . countercathexis

[4] . Brenner

[5] . Schafer

[6] . two- person psychoanalytic

[7] . winnicott

[8] . false self

[9] . true self

[10] . fair Bairn

[11] . Guntrip

[12] . Modell

[13] . sandler

[14] . role- responsiveness

[15] . lcerenberg